ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
شیخ ابوسعید ابوالخیر
ممكن است
كشاورزي بود كه تنها يك اسب براي كشيدن گاوآهن داشت. روزي اسبش فرار كرد.
همسايه ها به او گفتند: چه بد اقبالي!
او پاسخ داد: ممكن است.
روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي!
او گفت: ممكن است.
پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش شكست.
همسايه ها گفتند: چه اتفاق ناگواري.
او پاسخ داد: ممكن است.
فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند
اما پسر او را نبردند.
همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي !
او گفت: ممكن است.
و اين داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگي ادامه دارد...
منبع : يادداشتهايي از يك دوست؛ اثر آنتوني رابينز
توقع زیاد
حسن نامي وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت.
سبب گريهاش را پرسيدند، گفت: من مردغريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه
ميكنم، مردم ده او را به شغل كشاورزي گرفتند.
شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه ميكند، گفتند حسن آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا
كردي،
گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن داريد و ميتوانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي
من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه ميكنم.
بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانهاي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب
باز ديدند دارد گريه ميكند. وقتي علت را پرسيدند
گفت: هر كدام از شماها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم ميخوابم.
مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.
ولي باز شب هنگام حسن آقا داشت گريه ميكرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما سيد هستيد
و من در ميان شما اجنبي هستم.
به دستور كدخدا شال سبزي به كمراوبستند تا شايد از صداي گريه اوراحت شوند ولي با كمال
تعجب ديدند او شب باز گريه ميكند، وقتي علت را پرسيدند گفت: بر جد غريبم گريه ميكنم و
به شما هيچ ربطي ندارد!!!
قابل توجه اشخاص ناشكر و پر توقع !!!
كلبه كوچك
تنها بازمانده يك كشتي شكسته ، توسط جريان آب به جزيره اي دور افتاده برده شد ، او با
بيقراري به درگاه خداوند دعا مي كرد تا اورا نجات بخشد ، او ساعت ها به اقيانوس چشم
ميدوخت ، تا شايد نشاني از كمك بيايد اما هيچ چيز به چشم نمي آمد .
سرآخر نا اميد شد و تصميم گرفت كلبه اي كوچك بسازد تا از خود و وسايل اندكش بهتر
محافظت نمايد.
روزي پس از آنكه از جستجوي غذا بازگشت ، خانه را در آتش يافت ، دود به آسمان
رفته بود ، بدترين چيز ممكن رخ داده بود.
او عصباني و اندوهگين فرياد زد: " خدايا چگونه توانستي با من چنين كني ؟ "
صبح روز بعد او با صداي يك كشتي كه به جزيره نزديك مي شد از خواب برخاست ، آن
كشتي مي آمد تا او را نجات دهد .
مرد از نجات دهندگان پرسيد : " چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم ؟ "
آنها در جواب گفتند : " ما علامت دودي را كه فرستادي ، ديديم . "
آسان مي توان دلسرد شد ، هنگامي كه بنظر مي رسد كارها به خوبي پيش نمي روند ،
اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگي ماست ، حتي در ميان رنج و درد .
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن بود به ياد آوريد كه آن شايد
علامتي باشد براي فراخواندن رحمت خداوند .
جمله روز :
وقتی خداوند دری را میبندد دری دیگر را میگشاید؛ فقط باید آنرا پیدا کرد.
چگونگی ازدواج دختران در ادامه مطلب
بقیش اینجاست
سلام..
میلاد مولود کعبه و روز گرامیداشت مقام پدر رو به همه پدران مخصوصا پدران ایران زمین و پدر
نازنین خودم تبریک میگم و از همینجا اعلام میکنم که :
پدرم دوستت دارم و سعی میکنم قدر زحماتی روکه برای من کشیدی بدونم و
فرزند خوبی برای شما و خانواده باشم
برای امروز یه پست طنز براتون آماده کردم البته میدونم شاید تکراری باشه ولی چون خودم
خوشم میومد شما هم مجبورید تحمل کنید![]()
شادزی مهرورز
پنجاه روش برای حال گیری...!!
روش ۱:
روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن!
﴿ این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگههایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه !﴾
روش ۲:
سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلوییها زودتر راه بیفتن
روش ۳:
وقتی میخواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین
روش ۴:
وقتی از کسی آدرسی میپرسین بعد از جوابش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
روش ۵:
کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین
روش ۶:
همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین
روش ۷:
جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین
روش ۸:
توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین
روش ۹:
وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین
روش ۱۰:
از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه
روش ۱۱:
در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین
روش ۱۲:
به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
روش ۱۳:
وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمههای تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین
روش ۱۴:
وقتی با بچهها بازی فکری میکنین سعی کنین از اونها ببرین
روش ۱۵:
موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿ گلاب به روتون ﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با
آب و تاب تعریف کنین
روش ۱۶:
ایدههای دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین
روش ۱۷:
بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین
هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین
روش ۱۸:
شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین
روش ۱۹:
اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین
روش ۲۰:
وقتی کسی لباس تازه میخره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته
روش ۲۱:
صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین
روش ۲۲:
روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین
روش ۲۳:
وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی میبینین بگین چقدر پیر شده
روش ۲۴:
وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف میکنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود
روش ۲۵:
چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین
روش ۲۶:
بادکنک بچه هارو بترکونین
روش ۲۷:
مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین
روش ۲۸:
وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد
روش ۲۹:
بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین
روش ۳۰:
کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو تو ماشین بذارین و وقتی به آپارتمان رسیدین یادتون بیاد!
﴿ این روش جنبه هایی هم از مازوخیسم در بر داره)
روش ۳۱:
ایمیلهای فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین
روش ۳۲:
توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین
روش ۳۳:
هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین!
﴿ توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره ﴾
روش ۳۴:
حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین
روش ۳۵:
نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین
روش ۳۶:
دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین
روش ۳۷:
عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین
روش ۳۸:
پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرا زنده داره ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین
روش ۳۹:
با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش رو بپرسین
روش ۴۰:
شیشه های سس گوجهفرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین
روش ۴۱:
موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین
روش ۴۲:
توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پستهها و فندقهای دهان بسته بذارین
روش ۴۳:
شونصد باربه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین
روش ۴۴:
توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین
روش ۴۵:
توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین
روش ۴۶:
جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتلها رو عوض کنین
روش ۴۷:
یکی از پایههای صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین
روش ۴۸:
توی مهمونیها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه
روش ۴۹:
چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین
روش ۵۰:
ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحهای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطیپاتی بذارین، یه بر هم
بزنین، بعد بهش پس بدین
نظر یادتون نره ...

********************************************
یه چند تائی عکس از خانومهای طرفدار فوتبال گذاشتم
برید به ادامه مطلب و حالشو ببرید
بقیش اینجاست
تقدیم به همه کنکوردوستان عزیز
هنر
-------------------------------------------------------------------------------------------
هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت
هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس ش) رضا خاور
هنرپیشه مرحوم فیلم "ممل آمریکایی" ؟
الف) نعمت الله گرجی ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل ش) نعمت الله مینو
هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی ش) قابل نداره تهرانی
بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروفر ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر ش) فارسا فیروزفر
یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه ب) ... خل
ک) منگل ش) عجوج مجوج!
خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ ب) اسقف
ک) راهبه ش) موبد
تربیت بدنی
-------------------------------------------------------------------------------------------
مربی و بازیکن اسبق پرسپولیس ؟
الف) علی پروین ب) علی شهین
ک) علی مهین ش) علی دمبه
کشتی گیر گردن کلفت ایران ؟
الف) عباس جدیدی ب) عباس قدیمی
ک) عباس نیو ش) عباس آپ تو دیت
تیم فوتبال آبادانی ؟
الف) نفت آبادان ب) بنزین آبادان
ک) گازوئیل آبادان ش) استقلال اهواز
باشگاه انگلیسی ؟
الف) میدلزبرو ب) میدلزبیا
ک) میدلزبودی حالا ش) میدلزپاشو برو گمشو
بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ ؟
الف) حسن صالح حمیدزیچ ب) حمید صالح حسنزیچ
ک) حسن حمید صالحزیچ ش) بابا چند نفر به یه نفر ؟؟؟
دروازه بان انگلیس در جام جهانی 1998 فرانسه ؟
الف) دیوید سیمن ب) دیوید سیمثقال
ک) دیوید سیگرم ش) دیوید سیتن
مهاجم سال های دور منچستر یونایتد ؟
الف) اندی کول ب) اندی سرشانه
ک) اندی پشت بازو ش) اندی مرسی هیکل
فیزیک 1و2و3و4و5و6و7و . . . و شیمی . . . ( در هم )
-------------------------------------------------------------------------------------------
مساحت دایره چقدر است ؟
الف) 2 متر ب) 5/2 متر
ک) بیشتره ش) صبر کن بپرسم
سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است ب) بد نیست
ک) شما چطوری ؟ ش) چه خبر ؟
کدام عبارت زیر باید فیلتر شود ؟
الف) cosx ب) 2sin2x
ک) cotghx ش) tg3x
کدام دانشمند جاذبه زمین را کشف کرد ؟
الف) نیوتن ب) کیلوگرم
ک) متر بر مجذور ثانیه ش) نیترات مس
یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک ، تلسکوپ و میکروسکوپ به کار میرود ؟
الف) عدسی ب) کاچی
ک) فرنی ش) سرشیر با دوغ
دانشمندی که بین بار الکتریکی و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه ای نوشت ؟
الف) تامسون ب) واشنگتنی
ک) بمی ش) شهسواری
یکی از اشکال ماده ؟
الف) گاز ب) یخچال
ک) بخاری ش) ماشین ظرف شویی
نام دیگر اسید فرمیک ؟
الف) جوهر مورچه ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتی ش) جوهر سلندی پیتی
نام گاز سرد کننده یخچال های قدیمی ؟
الف) فرعون (فرئون) ب) نمرود
ک) ابرهه ش) خسرو پرویز
نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم ، نئون و ... ؟
الف) گازهای نجیب ب) گازهای سر به زیر
ک) گازهای باوقار ش) کلا بچه های خوبی هستن
ادبیات
-------------------------------------------------------------------------------------------
در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است ؟
"بی وفایی ، بی وفایی ، دل من از غصه داغون شده"
الف) ایهام ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشیمی ش) صنعت میخ راست کنی!
شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهانی ب) ابی اصفهانی
ک) اندی اصفهانی ش) سیاوش قمیشی اصفهانی
فعل "خوردن" را صرف کنید ؟
الف) خوردی ب) صرف شده
ک) میل ندارم ش) نوش جان
نویسنده "منطق الطیر" کدام شاعر است ؟
الف) عطار نیشابوری ب) نجار نیشابوری
ک) سمسار نیشابوری ش) گل فروش نیشابوری
آرزومند شادیهای شما
شادزی مهرورز
عکسهایی بی نظیر از پشت صحنه سر یال جومونگ
در ادامه مطلب
بقیش اینجاست
اندر احوالات قطعی پیامکها
بالاخره كارپيدا كردم، حالاميتونم سرم روبين اقوامم بالا بگيرم،حتي شايد خواستگاري هم رفتم!
بعضي ها ميگن بالا رفتن ميزان اشتغال بين من وهمنوعان من به خاطرقطعي پيامك است، البته
من كه نمي دونم پيامك چي هست! اما حتما چيز بدي است كه اين چند ساله ي اخيرما روازنون
خوردن انداخته بود، اين روزها مثل اون قديما آدمها و مخصوصا اين جوون هاي قرتي نامه
هاشون رو به دست ما مي دهند تا به دست عزيزانشان برسونيم.
من شخصا به حفظ حريم خصوصي افراد اعتقاد دارم اما بالاخره اخلاقيات را نبايد فراموش
كرد، اين براي من توجيه شده نيست كه نامه اي را كه خداي ناكرده در آن الفاظ بد نوشته شده
است رد وبدل كنم ودرگناهي كه شايد اتفاق بيفتد ناخواسته شريك باشم …اين روزها فهميده ام
انسان ها چقدر روحيات لطيفي دارند!
«از دفتر خاطرات يك كفتر نامه رسان»
*******************************************************************************
اين آدمها اصلا مراعات ما رو نمي كنند، از صبح تا شب دستشون توي دل و روده ي ماست
كه واسه هم پيام بفرستن، آخه پيام فرستادن به چه قيمتي؟! به قيمت فشار دادن دل و روده ي
ما؟! .... اين روزها تازه معني زندگي كردن رو فهميدم .... استراحت مطلق …. فقط گهگاهي
مجبور هستم زنگ بخورم …. البته وسط هاي مكالمه سعي ميكنم يه جوري بپيچونم و به
ادامه ي استراحتم بپردازم … اي كاش كه ديگه پيامك ها وصل نشه …
«از دفتر خاطرات يك تلفن همراه»
*******************************************************************************
اگه ديگه پيامك ها وصل نشه چي؟! آينده ي كاري من به خطر مي افته! تمام حيثيت و اعتبار من
توي پيامك خلاصه ميشه … اصلا بدون پيامك من هيچ انگيزه اي براي زندگي ندارم …من
بدون پيامك مثل قطبي بدون "دل شير" و "سازمانداري!" هستم، نه از اون هم بدتر من بدون
پيامك مثل كفاشيان بدون اون خنده هاي زيباش هستم، شايد ازاون هم بدتر، من بدون پيامك مثل
عدم صعود تيم ملي فوتبال به جام جهاني هستم!!
«از دفتر خاطرات ع.فردوسي پور»
*******************************************************************************
اين روزها وقتي به خونه مي رسيدم احساس مي كردم دو كلمه حرف دارم كه با خانمم بزنم،
قبل از اين هميشه همه ي حرفامون رو در طول روز با اس ام اس بهم مي زديم و شب كه از
سر كار برمي گشتيم خونه چون كه ديگه حرفي واسه هم نداشتيم مي پريديم به هم ديگه!
(منظورم از اينكه مي پريديم به همديگه اين است كه با هم دعوا مي كرديم!)
اما اين روزها با خانمم مي شينيم وحرفايي رو كه قبلا بهم اس ام اس ميكرديم فيس تو فيس بهم
مي زنيم وديگه وقتي واسه دعوا كردن نداريم!!
«از دفتر خاطرات يك آدم از نوع ازدواج كرده»
*******************************************************************************
هر چقدر پيگيري كرديم نفهميديم كجاي سيم قطعي داشته وچرا سيستم پيامك مختل شده، شايد
كسي جايي هواسش پرت بوده و پاشو روي سيم گذاشته، آخه كي ميخواد اين ضرري كه به ما
زده شده رو جبران كنه…براي جبران اين چند روز قطعي، پس ازوصل شدن اس ام اس ها،
پيشنهاد ميكنم هر روز صدا و سيما برنامه ي 90 پخش كنه، عادل هم توي هر برنامه به جاي
يه نظرسنجي شيش تا نظرسنجي انجام بده!
«از دفتر خاطرات يكي از مسئولان مخابرات»
*******************************************************************************
بالاخره ترك كردم ... باورم نميشه ... برخلاف تصورم نه درد داشت و نه خون ريزي ...
اوايلش يكم سخت بود ... اما بعد دو سه روز پاك پاك شدم ... هر چي به دوستام ميگم ترك
كردم باورشون نميشه ... ميگن بزار اول قبض موبايلت بياد بعد ادعا كن كه ترك كردي!
«از دفتر خاطرات يك معتاد به فرستادن پيامك»
*******************************************************************************
«از دفتر خاطرات يك پيامك»
بقیش اینجاست
به بهانه در گذشت مایکل جکسون
|
| |
|
سلام....
اینروزها با اتفاقاتی که تو تهران افتاده روحیه مردم خسته و کسل شده واعصابها همه متشنجه
امروز با یه مطلب طنز در خدمتتون هستم شاید با خوندنش یه کم روحیتون شاد بشه
حالا هی نیای بگید
بابا چه دل خجسته ای داری تو که تو این .................و غیره
قبل از اینکه این مطلب روهم بخونید بگم
من نه تنها من ضد مرد نیستم بلکه اصلا ضد زن هم نیستم !! 
(سعی میکنم تو همین پست این مطلب رو بهتون ثابت کنم
)
((یک تست در مورد آقایون))
1. هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
1. هدف خاصی نبود
2. گل اضافی بود
3.نسخه آزمایشی بود
4.اصلا کار خدا نبود
2. چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟
1.از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند
2.مگه ما روی زمین مرد هم داریم
3.وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد
4. حالا چه عجله ایه؟
3. اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1.چیز خاصی نمی آفرید
2.پیراشکی
3.خروس دریایی
4.فضای خالی
4. اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1.مگه قراره اتفاقی بیافته
2.خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3.اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد
4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر
5. چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1.چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2.هر وقت مامانشون بگه
3.چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند
4.یک روز از همین روزا !
6.مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1.در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند
2.جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)
3.بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4.رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
7.مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1.فنر با ثابت بالا
2.پارچه استرژ
3.یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته
4.کش تیرو کمان
8.مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1.هر شب
2.هر وقت که خدا بخواد
3.هر وقت تست استرون بگه
4.محدوده زمانی خاصی ندارند
9.مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1..اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2.تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3.به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4.می رن کلاس آمادگی جسمانی!!
10.وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1.چیزی نمی گن چون وقت عمله
2.وقت نمی کنن چیزی بگن
3.اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه
4.در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن
11.مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1.با دست
2.با تور
3.با چنگول
4.با زبون
12.معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1.هر که پیش آمد خوش آمد
2.به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه
3.ده بیست سی چهل
4.. به قول مادر بزرگ پسر
بچه نفهم، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد صبر میکنن بهترش بیاد
حالا به نظر شما این تست درسته ؟! 
(وای چه باحال بود دقیقا مردا همین هستند 
!!)
پیش بینی نظرات آقایون بعد ازخوندن این مطلب :
( ..... چیزی دیده نمیشود چون آقایون کلا حال ندارند نظر بنویسند 
!!)
حالا وقت این شده که ثابت کنم که نه ضد مرد هستم و نه ضد زن
حتما تا حالا شنیدید که این خانومای محترم به هم که میرسن هی از این حرفا میزنن
شوهرم بده ![]()
وقتی شوهر نداشتم چه روزگاری داشتم ![]()
آزادی عمل آدمو میگیره این شوهر ظالم ![]()
من قبل از ازدواج مثل یه کبوتر( شما بخونید کلاغ) آزاد بودم![]()
وا خواهر میبینی چقد پیر وداغون شدم ![]()
اگر شوهر نبود که اینجوری نبودم![]()
از وقتی شوهر کردم هیکلم تموم خراب شده![]()
حالا ته دلشون برای شوهره میمیرن
و میدونن که اگر اون نبود تا حالا باید بو ترشیدگیشون هفت تا محله رو بر میداشت
برای درک بهتر مطالب بالا
تفاوت خانوما رو قبل و بعد از شوهر کردنشون در ادامه مطلب ببینید
بقیش اینجاست
پس ازخطبه هاي ديروزمقام معظم رهبري که طي آن مع الوصف ، تا اين لحظه (ثبت این پست) ، موسوي عکس العملي نشان نداده و سکوت پيشه
اگر واقع بين باشيم و نه ايده آليست ، بايد بگوييم که تا پيش از خطبه هاي ديروز مقام معظم
بنابراين ، سوال اينجاست که آيا ادامه تجمعات مفید است و مثلاً مسوولان با ديدن تجمعات جديد،
متعاقب آن نیز مسوولان نیروی انتظامی، برعزم جدی درباره برخورد با تجمعات خیابانی تاکید
ازاین روباید واقع بینانه تصریح داشت که ادامه روند حاضر، به تشدید فضای امنیتی کشور
در چنین شرایطی،میرحسین موسوی ، تحت شدیدترین فشارها از سوی اطرافیان خود مبنی بر
و برای جبران وضعیت کنونی ، ازهم اکنون برای انتخابات شورای شهر که سال آینده برگزار
طراحان این پیشنهاد بر آنند که حتی به فرض صحت آرای 13 میلیونی موسوی که وزارت
از این رو ، میرحسین موسوی ، هم اکنون در دو راهی
خيابان خوابها
واژه هـــای دفتــرم خاکستریست
پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم
هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم
مــا به رنگی ساده عادت داشتیم
ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم
پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد
عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند
باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست
آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی
آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی
غــرق در دریــا شدن کار تو نیست
شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست
بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز
ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز
...............................................................................................................
خواستم چیزی بگویم د یــــر شد
واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد
قصه ی نـــا گفته بسیار است باز
دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز
دستهارا باز در شبـــهای ســـرد
هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها
می رسد ته مانده ی بشقابــــها
سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ
قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا
بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
ســــود در بازار ابن الو قــتهاست
..............................................................................................................
گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
خسته ام خسته از این تکرارهـــا
ای کــــه می آیدصدای گــریه ات
نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا
گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت
در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا
من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا
آلبوم : عشق الهی
شاعر:خلیل جوادی
آهنگساز : فؤاد حجازی
خواننده : عليرضا عصار
تهيه کننده : سروش
برای دانلود این آهنگ زیبا اینجا کلیک کنید
تا حالا شنیدی میگن طرف هشتاد قلم آرایش کرده...؟
اگر نشنیدی برو به ادامه مطلب ببین.....!!!
بقیش اینجاست
جن چيست!!!؟
۱- جن جانوريست داراي شعور و فیزیکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان
پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ
عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است.
جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.
۲- خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودي جن آتش
است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل واندازه اي
تبديل شود و بسياری از چيزها را دريک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار
بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بین لاهور و تهران را طي کرده و برگرد.
3- جن ابزارساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است درهرمکان و
شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد وبوران
بر او کارگر نيست
جن به وسايل حمل و نقل بي نيازاست و ازاينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و
تکنولوژي نيستند و شهروکاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.
۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و
به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .
جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از
شدت ازدحام داشتند برسرهم خراب مي شدند احتمالا هنوززنده اند
۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به
معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي
سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان
خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون
بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون حاضر به سجده بر
انسان نشد از درگاه رانده شد!!!
۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و
هراس طبيعي هر دو ازهم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به
رويت جن نيست.
۱۱- جن در شرايطي قادر به تسخيرانسان وانسان درشرايطي قادر به تسخير جن است انسان
مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده وجن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان
بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکانی مادون فرشته هستند.
۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران
ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا
و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند
توصيه نکرده اند اما همگی وجود آنها را تاييد کرده اند .
۱۳- جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمی شوند
وبعضی از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکی از راه های
دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و
بسياری ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.
اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.
۱۴- جن ها بعضی از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند
همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را
بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته
باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزی خود را اعلام مي کنند خيلي
ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل
شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.
۱۵-جن ها مانند انسان داناونادان فرمانده و فرمانبردارارباب وبنده کافرومتدين شفيق و شرور
دارند.وقتي که مردند از بين میروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند.
۱۶-منجنیق وشیشه و اره و... اختراع جن است (پس تمدن دارند و تکنولوژی).
۱۷-هیچ مخلوقی قدرت خواندن آینده را ندارد و جن هم مخلوق است.
۱۸-شيطان لقب کليه اجنه مطيع ابليس است و ايندو با هم فرق دارند.
۱۹-اجنه هم گرماوسرما را حس ميکنند وقتی جنی راببينيد يعنی ميتوانيد اورابکشيد
در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص آنها به ما کاری ندارند ماهم به آنها کاری نداريم
ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کار و مکافات
دارند و دست آخر اينکه در مجموع با تمام اين اوصاف تفاوت اساسی با ما ندارند زيرا که :
آنها هم رنج می کشند
اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :
آنانی که انچه نمي بینند را باورندارند اينها معمولا آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ
هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه های تاريک
وعروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان
جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا
اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را
ندارند مثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.
گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش
گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح
برايشان شيرين کاري می کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند!
جن براي انسان از انسان خطرناک ترنيست همانطور که
انسان براي کوسه ازکوسه خطرناک تر است!
در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در
دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي
و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش
دوس داری بدونی که چقدر گناهکاری..؟
به ادامه مطلب یه سری بزن
بقیش اینجاست
مسافر و درخت......
كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجوروكوچك كنارراهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به نهال گفت:
چه تلخ است كنار جادهبودن و نرفتن؛
نهال زیرلب گفت:
تلخ ترآن است كه بروی وبی رهاورد برگردی. كاش میدانستی آنچه درجستوجوی آنی،
همینجاست...
مسافر رفت و گفت:
یك درخت ازراه چه میداند، پاهایش در گِل است، اوهیچگاه لذت جستوجورا نخواهد یافت.
و نشنید كه درخت گفت:
اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهد دید؛ جز آن كه باید.
مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزارسال گذشت، هزارسالِ پرخم و پیچ، بالا وپست.
مسافر بازگشت رنجوروناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود...
به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود.
درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود.زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید.
مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت:
چه خوب، وقتی هیچ چیزنداری،همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی،دركولهات همه چیز
داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت...
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش ازحیرت درخشید و گفت:
هزار سال راه رفتم وپیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت:
زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ...
این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی
"من عرف نفسه فقد عرف ربه"
آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به اندازه فاصله زانو تا زمين!
روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:
" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"
استاد اندكي تامل كرد و گفت:
"فاصله يك فرد و نجات اوازمشكل براي هرشخص به اندازه فاصله زانوي اوتا زمين است!"
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل
پرداختند. اولي گفت:
" مطمئنم منظوراستاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست
و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم درآغوش گرفتن هيچ
مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند
و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري
است وهمه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند وازخود اومعناي جمله اش را بپرسند.
استاد با ديدن مجدد آن دو جوان لبخندي زد و گفت:
" وقتي يك انسان دچارمشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر
وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به
عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد.
بازهم مي گويم
فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه
برآن ايستاده است!"
عالم فروتن ...
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از دوعالم که بسیار پرمدعا بود ٬
کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت :
این کاسه گندم من هستم ! ( از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت :
و این دانه گندم هم فلان عالم است !
و شروع کرد به تعریف از خود .
خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . فرمود به او بگوئید :
آن یک دانه گندم هم خودش است ٬ من هیچ نیستم...
ایمان واقعی ...
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش
گرفته و کالاهای گرانبهایش همه سوخته و خاکسترشده اند وخسارت هنگفتی به او وارد امده
است .فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت :
"خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس ازنابودی کسب پررونق خود ، تابلویی برویرانه های خانه و مغازه اش آویخت
که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
انتظار بهترینها را داشته باشید و خود را برای بدترین حالت ممکن آماده کنید؛
در این صورت هرگز ناامید نمیشوید.
ای کاش ما هم اینطوری بودیم
ادامه مطلب رو هم ببینید
بقیش اینجاست
خب همچنان تب انتخابات در حال افزايش هست و مطالب و شعارها در حال گسترش ...
اين هم يك مطلب طنز و البته جالب و محترمانه در مورد 4 سال آينده كه ....!
از دفتر خاطرات رئيس جمهور آينده....
چهار سال ديگر در چنين روزي ....
چهار فرض :
فرض اول: فرض كنيد آقاي كروبي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شوند :
پيش بيني مي كنيم بخشی از دفتر خاطرات ايشان در سال چهارم رياست جمهوري اشان اينگونه
باشد:
- اين ساسي مانكن هم عجب سريشي است، يه آهنگ تبليغاتي برام خوند چه توقعاتي پيدا كرده،
چهار ساله مدام بوسيله ي نامه و تلفن ازم مي خواد كاري كنم كه مجوز آلبوم اش رو بدن،
نمي دونم چطوري به اين بشر حالي كنم مملكت قانون داره، به هرآلبومي كه نميشه مجوز
پخش داد!
- با همه مخالفان و منتقدانم نامه نگاري كردم، هيچ كس نمونده كه بهش نامه بنويسم، خيلي
حوصله ام سر رفته، ابطحي پيشنهاد داد دوردوم نامه نويسي رو شروع كنم و بعد ازچهارسال
از دوباره به شريعتمداري نامه بنويسم.
- يادش بخير چهارسال پيش، شب راي شماري چقدر اذيت شدم، خدا خير بده ابطحي رو كه
مراقب بود خوابم نبره،واي كه چقدرروزشونزدهم خرداد توي مناظره انتخاباتي با احمدي نژاد
بحث كردم، با اين وجود خيلي بامعرفت بود و اولين نفرهمين احمدي نژاد بود كه بعد اعلام
نتايج و رئيس جمهور شدنم بهم تبريك گفت.
فرض دوم: فرض كنيد آقاي ميرحسين موسوي رئيس جمهور شوند :
- ديگه كم كم داره همه ي ايران سبز ميشه، اتوبوس هاي شركت واحد، تاكسي ها، هواپيماها،
و به همت دانشمندان ايراني همه ي ميوه ها روهم سبز كرديم، فقط مي مونه آدمها، كه اونم به
همت دانشمندان ايراني محقق ميشه، فقط كافيه يه اصلاح ژنتيكي انجام بشه!
- تا حالا چند سري تصميم گرفتم استعفا بدم، آخه چقدر بحران؟ چقدر كارشكني! تازه مي فهمم
چرا خاتمي تا ديد من كانديدا شدم سريع به نفع من كشيد كنار!
فرض سوم: فرض كنيد آقاي احمدي نژاد از دوباره رئيس جمهور شوند :
- امروز يه پيشنهاد جديد دادم، قرار شد حالا كه بعد هشت سال نتونستيم نفت رو به سر سفره
هاي مردم ببريم سفرهاي مردم رو به سر چاه هاي نفت ببريم، چند تا سايه بون هم براي رفاه
مردم اون ورا نصب كرديم!
- امروز هوگو ايران بود، با هم يك كوكوي سيب زميني زديم، خيلي چسبيد، حيف كه بعد چهار
سال بالاخره سيب زميني ها تموم شدند، اما عجب بركتي داشتندها! در اين چهارساله صبح،
ظهر، شب سيب زميني مي خورديم!
فرض چهارم: فرض كنيد آقاي محسن رضايي رئيس جمهور شوند.
- راستش شما توانستيد فرض كنيد اما من نتوانستم و به همين دليل چيزي در اين مورد ننوشتم،
شما هم اگر چيزي به ذهنتان رسيد در قسمت نظرات بنويسيد.
*****************************************************************************
سه سوال اساسي:
سئوال اساسي اول:
چرا در تاريخ دوم خرداد، پخش برنامه ی انتخاباتي محسن رضايي به دليل پخش سريال
"افسانه جومونگ" با تاخير روي آنتن رفت؟!
پاسخ احتمالي:
از آنجايي كه مسئولين محترم صدا وسيما احتمال مي داده اند همه ي مردم شبكه يك را بگيرند
و برنامه ي تبليغاتي محسن رضايي را نگاه كنند و به دليل آنكه آقاي جومونگ ناراحت نشوند
كه بينندگان سريالشان كم شده است چنين تغييراتي را اعمال كردند!
سئوال اساسي دوم:
به چه دلیل شبكه تهران شب آزادسازي خرمشهرفيلمي تحت عنوان "سرزمين ستمديده عراق"
پخش كرد؟!
پاسخ احتمالي:
احتمالا آقاي ضرغامي درخانه شان تقويم نداشتند ونمي دانستند پخش چنين فيلمي درچنين شبي
توهين به شهداي جنگ محسوب مي شود.
پي نوشت:
ممد نبودي ببيني در شب آزاد سازي خرمشهر صدا و سيما عراق را سرزمين ستمديده ناميد!
سئوال اساسي سوم:
چرا فيس بوك فيلتر شد؟!
پاسخ احتمالي اول:
چون جديدا ساركوزني و همسرش يه فيلم جنجالي در صفحه ي فيس بوكشان پخش كرده اند!
پاسخ احتمالي دوم:
مگه براي فيلتر يك سايت بايد دليلي هم وجود داشته باشه؟!
شادزی مهرورز
دلایل دوری کردن از زنها
یک سخن معروف از یه آدم معروف هست که میگه:
انسان های پولدار و موفق همیشه زن های زشت و بد هیکلی دارند!
این سخن به گونه دیگری هم تعبیر شده و این جوری بیان شده که:
پشت سر هر آدم موفق یک زن ایستاده که خوب هم من و هم این آدم معروف شدیداً این حرفو
تکذیب می کنیم!
امروز تصمیم گرفتم یه سری از راه حل های موفقیت در برخورد با زنان رو براتون شرح بدم
تا اینشالله شما هم بتونید در برخورد با این قشرموفق بشید.
یک تذکر مهم:
ازخانومهای محترمی که این مقاله روفقط به چشم یک شوخی نگاه می کنند وازدادن هرگونه
نسبت ناروا به شخص نویسنده و خانواده بزرگوارش خود داری می کنند تشکرمی کنم
وبهشون قول میدم در مطالب بعدی جبران لطف و محبت این عزیزان رو بکنم .
و اما بعد
1-اگر یه روز خیلی اتفاقی یه خانوم خیلی خوشگل و خوش هیکل رو دیدید و خیلی اتفاقی یه
دل نه که صد دل عاشقش شدید و خیلی اتفاقی اون خانوم هم توجهش به سمت شما جلب شد و
خیلی اتفاقی ایشون هم یه دل نه صد دل عاشق شما شد ، لطف کنید و قبل از هر گونه پیشنهاد
ازدواج یا اقدام احمقانه دیگری کمی دست نگهدارید و به فیلم های سینمایی عبرت آموزی که تا
به حال از تلویزیون دیده اید تفکر کنید.چون درسته تمام احساسات و عواطفی که به شما دست
داده بوده اتفاقی بوده اما در مورد اون خانوم چنین چیزی نبوده و تجربه نشون داده هیچ زنی از
روی اتفاق عاشق نمیشه!
مطمئن باشید اون زن همدست دشمنان شماست و پشت همه این عشق وعاشقی ها یه نقشه شوم
برای شما کشیده شده!
2-اگر یه روز در یک رستوران نشسته بودید و خیلی اتفاقی خانومی بسیار شیک پوش و
متشخص در میز رو به رویی دیدید که با لبخندی ملیح و احیاناً دو یا سه تا چشمک ملیح تر شما
رو بر انداز می کنه و به سمت میزش دعوت می کنه ،لطف کنید و قبل از اینکه مثل احمق ها
بلند بشید برید سر میز اون خانوم بشینید ،اول اون تراول پنجاه هزار تومنی رو که از گوشه
جیبتون پیداست رو درجیبتون فرو کنید و بعد با خیال راحت غذاتون رو بخورید و به هیچ چیز
دیگه ای هم فکر نکنید!
3-اگر شما یک دانشجوی تنبل،پپه،دست پا چلفتی، بی مایه و به عبارت بهترمسعود شصت چی
تشریف دارید و یه روزی دیدید یکی ازهمکلاسی های دخترتون خیلی اتفاقی هر جا شما
میرید جلوتون سبز میشه وبا کلی ایما اشاره بهتون میگه که دنبال برقراری رابطه با شماست،
لطف کنید و قبل از اینکه دست و پاتون رو گم کنید ، مطمئن باشید که با این وضعیتی که شما
دارید اون دختر یا زوال عقلی داره یا دنبال سوژه خنده می گرده که دنبال شما اومده
پس مثل نفهم ها ساعت 6 نرید پشت دانشکده سر قرار!
4-اگه رییس یک شرکت خصوصی هستید و یک منشی تو دل برو ووحشتناک جیگر دارید که
خیلی اتفاقی سرو گوشش زیاد می جنبه و با رفتار هاش شما رو تحریک میکنه و خیلی اتفاقی
عصر پنج شنبه شما رو دعوت می کنه خونه اش ، نه اینکه نرید ،اتفاقاً برید چون شانس یه بار
درخونه آدمو میزنه،اما وقتی رسیدید خونه این همشیره گرامی، قبل ازاینکه مثل احمقها دنبال
اتاق خواب بگردید
اول سیم اون دوربین مخفی که قراره از روابط پنهانی شما و خانوم
منشی فیلم بگیره تا بعد ازتون اخاذی کنه رو قطع کنید!
5-اگه یه کارگردان یا فیلنامه نویس بسیار موفق ومعروف هستید و یه فیلم درباره دفاع ازحقوق
زنان و رفع تبعیض دختران ایرانی ساختید لطف کنید و قبل از اینکه فیلمتون رو برای پخش به
وزارت ارشاد تحویل بدید حتماً یه نسخه از اون رو برای خودتون حفظ کنید تا فرداش که با
سانسور ها و ممیزی و حذف و اینا فیلمتون تبدیل به یه فیلم ضد زن شد بتونید صحنه های
سانسور شده اش رو توی اینترنت و یوتیوب پخش کنید و حداقل کمی حیثیت ازدست رفته تون
رو جبران کنید!
6-اگر یه طنز نویس موفق و پر طرفدارهستید و مطالب شما هم همیشه درسایت ها ومجله های
کشور(هر چند بدون اجازه شما) چاپ میشه و توسط تلویزیون های اون ورآبی تبلیغ میشه
(واسباب دردسر شما میشه) اگه یه روز یکی از خانوم های مجری تلویزیون های اون ور آبی
ازتون درخواست مصاحبه تلفنی کرد لطف کنید و قبل ازاینکه مثل دیوانه ها قبول کنید ،به یاد
بیاورید که شما هنوز در کشور ایران زندگی می کنید وعلی رغم میل باطنی هنوزنتونستید ایران
رو ترک کنید پس جواب رد بدید و کماکان از لذت تنفس برخوردار بمونید!
همانطور که می بینید درهربدبختی رد پای یه زن به چشم می خوره!
شوخی کردم.
نزنید لطفاً. امیدوارم حرف اصلی من رو از نوشتن مطالب بالا رو فهمیده باشید.
تا حالا دیدی وقتی برای یه دختر خواستگار میاد چجوری ذوق میکنه....!!!
برو به ادامه مطلب و ببین
بقیش اینجاست
سلام....
تابستون نزدیک هست و خاموشیهای تهران در انتظار ...
سعی کنید از مام زیر بغل از نوع GILLETTE و ژله ایش زیاد استفاده کنید تا در اون یکی
دوساعتی که برق نیست و هوا گرم ، بوی دماغ نواز " عرق " مانع از کسب و کار نشود !!
حتی شما دوست عزیز !!
احیانا بسیاری از شماها که در مناطق مختلف تهران زندگی میکنید تمایل دارید بدونید که چه
مناطقی در چه ساعاتی خاموشی دارند ...
من زودتر آگاهتون میکنم ... لول !
اعلام جدول خاموشی برق تهران توسط وزيرمحترم نيرو
وزير نيرو برنامه خاموشي های تهران را به شرح زير اعلام کرد:
منطقه 1
روزها برق باشد، شبها برای اينکه پارتی ها برهم بخورد از ساعت 20 الی 3 صبح برق برود؛
منطقه 2
مانند بالا؛
منطقه 3
مانند بالا؛
منطقه 4
روزی نيم ساعت برق نباشد صرفاً جهت اعمال قانون و يکنواخت سازی؛
منطقه 5
روزی 2 ساعت برق برود بعلاوه 5 ساعت تنبيه چون سال 1342 منطقه به شرکت برق بدهکار
بود (پرونده موجود است)؛
منطقه 6
صبح ها که نور کافيست برق برود فقط کسانی که برق ميخواهند درخواست بدهند بخش اداری
پيگيری کند؛
منطقه 7
غلط کردن برق ميخوان، يک روز در ميان برق برود، هر کس اعتراض کرد آب شرب خانوار
قطع بشود جهت عبرت سايرين؛
منطقه 8
منزل مادر خانم بنده اونجاست، هميشه برق باشد؛
منطقه 9
منزل خودمان اونجاست، فقط جهت رعايت عدالت روزی 20 دقيقه دم صبح برق برود؛
منطقه 10
منزل باجناق اونجاست، چنان برق برود و بيايد که تمام لوازم خانگی بسوزد؛
منطقه 11
به کل برق نباشد، اگر دليل خواستند گاز هم قطع شود؛
منطقه 12 و 13
بچه محل های قديم اونجا هستند، عاشق فوتبال هستند، شبهايی که فوتبال دارن برق باشد؛
منطقه 14 الی 20
روزی 7 ساعت به دلخواه شهردار منطقه برق برود؛
منطقه 21 و 22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط اديسون شايعه بوده؛
چندتا عکس از جیگرهای ملوس و شیطون
در ادامه مطلب
بقیش اینجاست
راهی متفاوت برای ابراز عشق
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری
برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.
شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان
عشق می دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل
رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.
شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.
ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...
همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.
ببر رفت و زن زنده ماند...
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسر جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.ازپسرمان
خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...
قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر
فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند .
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد.
این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...
-------------------------------------------------------------------------------------------
معنی عشق از دید کودکان
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند
که پاسخ هایی که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود .
سوال این بود : معنی عشق چیست ؟
بیلی 4 ساله :
وقتی کسی شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما را صدا
می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.
ربکا 8 ساله :
مادربزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هایش رو لاک بزنه .
پدربزرگم این کار را برایش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .. این عشقه.
کریستی 6 ساله :
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون
را می دید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودش را
به شما بده.
دنی 7 ساله :
عشق یعنی وقتی که مامانم برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بهش بده امتحانش
می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
تری 4 ساله :
عشق اون چیزی است که لبخند را وقتی خسته ای به لبت می آره.
امیلی 8 ساله :
عشق وقتیه که شما همش همدیگر را می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست
دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید . مامان و بابای من دقیقا اینجوریند.
بابی 7 ساله :
عشق باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط گوش کنی.
نیکا 7 ساله :
اگر می خواهی دوست داشتن را بهتر یاد بگیری باید از کسی که بیشتر ازهمه ازش متنفری
شروع کنی.
تامی 6 ساله :
عشق مثل یه پیرزن و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از
اینکه همدیگر را خیلی خوب می شناسند.
نوئل 7 ساله :
عشق موقعی است که به پسره می گی ازتی شرتش خوشت اومده بعد اون هرروزمی پوشتش.
کیندی 8 ساله :
موقع تکنوازی پیانو من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم .به تمام مردمی که
من را نگاه می کردند نگاه کردم و بابام را دیدم که وول می خوره ولبخند می زنه .
اون تنها کسی بود که این کار را می کرد . من دیگه نترسیدم.
کلر6 ساله :
مامانم من را بیشتر از هرکس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو
نمی بوسه تا خوابم ببره.
الین 5 ساله :
عشق اون موقعی است که مامان بهترین تیکه مرغ را میده به بابا.
کریس 7 ساله :
عشق موقعی است که مامان،بابا راخندان می بینه وبهش می گه که هنوزاز رابرت ردفورد
خوش تیپ تره.
مری آن 4 ساله :
عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت را لیس می زنه حتی اگه تمام روز تو خونه
تنهاش گذاشته باشی .
پسر بچه 4 ساله ای همسایه دیواربه دیواریک آقای مسن بود.این آقا همسرش را از دست داده
بود . پسر بچه وقتی پیرمرد را تنها در حال گریه کردن می بیند به حیاط خانه پیرمرد وارد
می شود و می پرد بغل پیرمرد وهمانجا می ماند. وقتی مادرش ازش می پرسد که چه کار
می کردی ؟ میگوید : هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کند."
راستی از نظر شما عشق یعنی چه ؟
-------------------------------------------------------------------------------------------
تصاویری زیبا و عاشقانه ازعشقهائی که به سرانجام رسید
در ادامه مطلب
بقیش اینجاست
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما :
به قدر فهم تو كوچك ميشود
به قدر نياز تو فرود ميآيد،
به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،
به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،
به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود،
به قدر دل اميدواران گرم ميشود...
پــدر ميشود يتيمان را و مادر.
برادر ميشود محتاجان برادري را.
همسر ميشود بي همسر ماندگان را.
طفل ميشود عقيمان را.
اميد ميشود نااميدان را.
راه ميشود گمگشتگان را.
نور ميشود در تاريكي ماندگان را.
خداوند همه چيز ميشود همه كس را.
به شرط اعتقاد؛
شرط پاكي دل؛
به شرط طهارت روح؛
چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند،چگونه برسفرهي شما، با كاسه يي خوراك و تكهاي نان مينشيند
بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند
و "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند"...
مگر از زندگي چه ميخواهيد ؟!
وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،
ولی اغلب ، ما آن قدر به دربسته نگاه می کنیم،که در باز شده را نمی بینیم.
در ادامه مطلب داستان وزن دعا را بخوانید
بقیش اینجاست
داستان قول ووفا
داستان مربوط میشه به دو دوست
دو رفیق ، دو هم خدمت
یکی آبادانی یکی تهرانی
آبدانی اسمش ممد بود و تهرانی اسمش علی
این دو نفر اینقد به هم وابسته بودند که اگر دوساعت همدیگرو نمی دیدند نگران حال هم میشدند
گذشت تا خدمت این دو نفر تموم شد روز خدا حافظی پسر تهرانی به پسرآبادانی گفت:
ممد رفاقت ما نباید مثل خدمتمون تموم بشه رفاقت ما تا آخر عمر باقی میمونه هر وقت به کار
خوب نیاز داشتی بیا تهران پیش من
آبادانیه هم گفت من که پول و این چیز ها ندارم ولی اگر خواستی زن بگیری بیا به شهر ما تا
خودم برات یه دختر خوب پیدا کنم
یکسال میگذره و پسر تهرونی هوای زن گرفتن به کله اش میزنه پامیشه میره آبادان دنبال خونه
رفیقش میگرده تا اونو پیدا میکنه یه خونه فقیرونه و بدون تشکیلات میبینه در میزنه
ممد میاد دم در سلام و احوالپرسی و تحویل گرم و یک هفته مهمونی وگردش و این حرفا تا
اینکه بعد یه هفته علی به ممد میگه اومدم برای همون قولی که به من دادی.
اومدم برای من زن بگیری
خلاصه از اون روز شروع میشه دوست همسایه فامیل آشنا ولی هر کسی رو که میاره علی
نمی پسنده بعد از یک هفته تهرونیه داره دم دره خونه آبادانیه ازش خدا حافظی میکنه ومیگه
که تو به قولت عمل کردی و این من بودم که نپسندیدم و مهم همون به قول عمل کردنه
همون لحظه یه خانوم جوان و زیبا و سر بزیرا خونه همسایه میاد بیرون و میره خونه آبادانیه
علی میگه ممد من این دخترو میخوام . من ازاین خوشم اومده این دختره نامزد آبادانیه میشه
آبادانیه یه فکر کوتاهی میکنه و میگه باشه با خونواده ها و با دختره صحبت میکنه و بدون
اینکه پسره بفهمه دست دختر رو میزاره تو دست پسره و میفرسته برن تهران
بعد از یک سال آبادانیه معتاد شده و گوشه گیر کارش رو هم به همین دلیل از دست داده
مادرش میگه:
زنت رو که از دست دادی رفت کارت رو هم که به خاطر اعتیادت از دست دادی پاشو برو
تهران ببین رفیقت برات کار پیدا میکنه یا نه؟
میره تهران دنبال خونه رفیقش پیداش که میکنه میبینه یه خونه بزرگ و با عظمت خیلی
شیک و مجلل .
زنگ میزنه یکی ازاون طرف میگه کیه؟
میگه سلام علی منم ممد
میگه برو آقا من نمیشناسمت
ممد فکر میکنه چون معتاد شده صداش تغییر کرده اونو نشناخته دویاره زنگه میزنه میگه:
علی منم ممد از آبادان اومدم
میگه برو آقا من رفیقی به نام ممد ندارم اگر نری زنگ میزنم پلیس بیاد
ممد خسته و ناراحت از نامردی رفیقش جلوی همون خونه تو چمن یه باغچه میشینه
میبینه سه نفر دارن میان که ریختشون به دزد ها میخوره با خودش میگه اینا الان منو میزنن و
پولهامو میبرن بزار خودم صداشون کنم پولامو بهشون بدم که اقلا کتک نخورم صداشون میکنه
میگه این پول برگشتمه به آبادان با چند تا تیکه نون اگر میخواید بگیرین ببرین دیگه کتکم نزنین
اون سه نفر میگن حالا که اینجوره نمیخواد ماله خودت ما هم تازه دزدی کردیم بیا اینم صد
هزارتومن ماله توپول رو بهش میدن و میرن
آبادانیه میگه منم برم یه دست کت و شلوار بگیرم یه حموم و اصلاح کنم برگردم آبادان به
مادرمم میگم رفیقم برام کار پیدا کرد خودم نخواستم نگم که نامردی کرد ومنواصلا قبول نکرد
میره همه اون کارا رو میکنه با کت و شلوارواصلاح شده داره میره ترمینال که سوار ماشین
بشه برگرده آبادان یه دفه یه خانومی با ماشینش میاد جلوش وبوق میزه ومیگه آقا بیا سوارشو
آبادانیه میگه خانوم برو تو رو خدا من بچه تهران نیستم بچه شهرستانم زود هم گول میخورم از
همه آدما هم گول خوردم تو دیگه منو اذیت نکن
زنه پیاده میشه میگه من از تیپ تو خوشم اومده معلومه آدم پاک و سالمی هم هستی میخوام
برای من کار کنی ممد میگه باشه و قبول میکنه
میرن به یه فروشگاه پوشاک که محل کاره زنه بوده یه غرفه رو هم میده به دست پسره.
از برکت دست و زرنگی پسره کار زنه میگیره و وضعش بهتر از قبل میشه
خلاصه بعد از شش ماه زنه به آبادانیه میگه
خوشم اومد ازت معلومه که مردی اگر دوس داری بیا دخترمم بگیرو داماد خودم بشو
دخترشم میگیره ومیشه دامادش خلاصه میگذره تا بعد از چند وقت که از زندگیشون میگذره
دختره به ممد که الان شوهرش بوده میگه یه مجلس شرابخوری داریم بالای شهر میای بریم؟
میگه چرا که نه بریم منم خیلی وقته نخوردم.
میرن بالای شهر و میرن تو مجلس و یه گوشه مجلس میشینند یهو چشم ممد میافته میبینه که
تهرانیه(علی) با نامزد سابقش که الان زنه تهرانیه حساب میشه همونجا نشستند تا اینارو میبینه
آبادانیه میگه ساقی اول منم میگن باشه بگو
میگه:
پیک اول رو بزنید به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش وفا نکرد همه میزنن
پیک دوم رو بزنید به سلامتی اون سه تا دزدی که به دادم رسیدن و بهم پول دادن همه میزنن
پیک سوم رو بزنید به سلامتی این زنی که به من کار داد و این دخترش که زنم شد همه میزنن
تهرانیه بهش بر میخوره میگه ساقی دوم منم میگن باشه بگو
میگه:
پیک اول رو بزنید به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش وفا کرد همه میزنن
پیک دوم رو بزنید به سلامتی اون سه تا دزدی که دزد نبودن و من فرستادمشون همه میزنن
به اینجا که میرسه تهرانیه میگه من قسم خورده بودم نگم ولی حالا باید بگم که
پیک سوم رو هم بزنید به سلامتی این زنی که مادرمه و این دختری که خواهرمه
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عکسهائی کمیاب از مراسم عروسی ابی
در ادامه مطلب
بقیش اینجاست
حکایت درس زندگی برای اسکندرمقدونی
مورخان مینویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان)
حمله میکند، با کمال تعجب مشاهده میکند که دروازه شهر باز میباشد و با این که خبر آمدن
او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه میدادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا
هر شهری صدای سم اسبان لشگر او به گوش میرسید عدهای از مردم آن شهر از وحشت
بیهوش میشدند و بقیه به خانهها و دکانها پناه میبردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت.
اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر میگذارد و
می گوید: من اسکندر هستم.
مرد با خونسردی جواب میدهد: من هم ابن عباس هستم.
اسکندر با خشم فریاد میزند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا
از من نمیترسی؟
مرد جواب میدهد: من فقط از یکی میترسم و او هم خداوند است.
اسکندر به ناچار از مرد میپرسد: پادشاه شما کیست؟
مرد میگوید: ما پادشاه نداریم.
اسکندر با خشم میپرسد: رهبرتان، بزرگتان!؟
مرد میگوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی میکند.
اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت میکنند
در میانه راه با حیرت به چالههایی مینگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود.
لحظاتی بعد به قبرستان میرسند، اسکندر با تعجب نگاه میکند و میبیند روی هر سنگ قبر
نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد ابن
یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد!
اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش مینشیند، با خود فکر میکند این مردم حقیقیاند یا
اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده میرسد و میبیند پیر مردی موی سفید و لاغر در
چادری نشسته و عدهای به دور او جمع هستند.
اسکندر جلو میرود و میگوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟
پیر مرد میگوید: آری، من خدمتگزار این مردم هستم!
اسکندر میگوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه میکنی؟
پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده میگوید: خب بکش! خواست خداوند بر این است که به
دست تو کشته شوم!
اسکندر میگوید: و اگر نکشم؟
پیرمرد میگوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد.
اسکندر سر در گم و متحیّر میگوید: ای پیرمرد من تو را نمیکشم، ولی شرط دارم.
پیرمرد میگوید: اگر میخواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمیپذیرم.
اسکندر ناچار و کلافه میگوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا
میروم.
پیرمرد می گوید: بپرس!
اسکندر میپرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟
پیرمرد میگوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون میآییم، به
خود میگوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را
نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما میباشد!
اسکندر میپرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی
کرد و مرد؟!
پیرمرد جواب میدهد: وقتی زمان مرگ هر یک ازاهالی فرا میرسد، به کنار بستراومیرویم
و خوب میدانیم که در واپسین دم حیات، پردههایی از جلوی چشم انسان برداشته میشود و او
دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!
از او چند سوال میکنیم:
چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟
چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟
برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدر وقت برای آن گذاشتی؟
او که درحال احتضار قرار گرفته است، مثلا میگوید: درتمام عمرم به مدت یک ماه هر روز
یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم. یا اگر
خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود وازسرریا و خودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان
خریدم و برای همسایهام که میدانستم گرسنه است، پنهانی به درخانهاش رفتم وخورجین نان را
پشت در نهادم و برگشتم!
بعد از آن که آن شخص میمیرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و
روی سنگ قبرش حک میکنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد!
یا مدت زمانی که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک میکنیم:
ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام
رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک میکنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد.
یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود!
زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود میگیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم، مصرف
شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد!
اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر درنیام میکند وبه لشکرخود دستورمیدهد: هیچگونه تعدی
به مردم نکند. و به پیرمرد احترام میگذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون میرود!
فکر میکنید: اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر ما چه خواهند نوشت؟
لحظاتی فکر کنیم... بعد عمر مفید خود را محاسبه کنیم!
------------------------------------------------------------------------------------------
در ادامه عکسهائی از سنگ قبرهای زیبا را ببینید
بقیش اینجاست
هرز آف
حتما تا حالا توی اینترنت با عبارت "هرز نامه" برخورد کردین.
هرز نامه به ایمیلهایی می گن که به صورت ناخواسته برای افراد ارسال می شه.
مث ایمیلای تبلیغاتی. لابد اینم می دونین که توی کشورای اروپایی و امریکایی ارسال هرز نامه
ممنوع و جرم محسوب می شه. ولی تو ایران افرادی هستن که ایمیل افراد فارسی زبان رو
جمع می کنن و به صورت مجموعه به کسایی که می خوان کالای خودشون رو تبلیغ کنن می
فروشن. و قطعا اینم می دونین که هرزنامه ها بیشتر از 90% بار ترافیکی رو به خودشون
اختصاص دادن. وقتی همه اینا رو می دونین پس من چی بگم؟
ولی احتمالا تا حالا با اصطلاح "هرز آف" مواجه نشدین. چون خودم ساختمش.
هرز آف به آفایی می گن که حاوی مقادیری چرت و پرته.
شکر خدا ایرانیا این روزا تو چرت و پرت گویی استاد شدن. حالا می خوام چن نمونه از
هرز آف های ساخت خودم رو براتون بذارم.
1. دختری هستم نود ساله. تمام پزشکان از ازدواج کردن من قطع امید کرده بودن. تا اینکه یه
شب تو خواب "بی نظیر بوتو" رو دیدم که پاهاشو تا آخر توی حلقم فرو کرده بود فرداش برام
خواستگار اومد. یه شب بعد از ازدواج دوباره بی نظیر بوتو رو دیدم که به خوابم اومد و ازم
خواست که این قضیه رو برای نه نفر بفرستم. برای چند نفر فرستادم. یه دختر بهش بی توجهی
کرد و ریش درآورد. یه تاجر بهش توجه کرد و پسردار شد؛ ولی چون برای نه نفر ارسال
نکرد خودشم حامله شد. یه زن بهش خندید و وقتی خواب بود، پای شوهرش رفت رو شکم
بچه ش و بچه ش مرد. خواهش می کنم بهش بی توجهی نکن. التماس می کنم. ترو خدا.
ترو امام حسین. تا آخر عمر مدیونی اگه بی توجهی کنی. به جون مادر کنه های گربه سر
کوچه تون بی توجهی نکن.
2. این افو با دقت بخون. یه مدت پیش یه پسری رفت سینما و وقتی خواست روی صندلی بشینه،
زیر خودش احساس ناراحتی کرد. کم کم این ناراحتی احساس خودش رو به خیسی داد. وقتی
دست کشید پشت خودش؛ دید دستش خیس شده. فندکش رو از جیبش در اورد و روشن کرد.
ولی تا خواست به دستش نگاه کنه؛ کنترلچی ازش خواست که فندک رو خاموش کنه و اگه
می خواد سیگار بکشه بره بیرون. خواست به کنترلچی بگه که نمی خواد سیگار بکشه.
ولی بغل دستیاش بهش اعتراض کردن که سرو صداش نمی ذاره فیلم نگاه کنن. بلند شد و
رفت بیرون و دستش رو نگاه کرد. دید دستش خونیه. دوباره برگشت و روصندلی دست کشید.
این دفه دستش زخمی شد. آخ گفت وسریع دستشو کشید. برای بارسوم دست گذاشت وبالاخره
یه کاغذ اومد تو دستش. تو همین موقه فیلم تموم شد و چراغا روشن شد. دید روی صندلی کلی
سوزن گذاشتن و یه کاغذم رو صندلیه. کاغذه رو باز کرد و دید نوشته:
به جمع ما خوش اومدی. "انجمن کسایی که نتونستن فیلم رو کامل ببینن".
اینو برای همه ارسال کن که وقتی می رن سینما حواسشون باشه.
3. دختری هستم دو و نیم ساله. مامان گل و خوشگل و ماه هفتاد و نه ساله م تو آی سی یو داره
رو تخت بال بال می زنه. پرستارا بهش نمی رسن و دکترا توجهی بهش نمی کنن.
ترو خدا واسه ش دعا کنید که اینقد بال بال نزنه و پرواز کردنو یاد بگیره.
((با تشکر ازMostafamp3@yahoo.comبابت ارسال این مطلب))
در ادامه به چند عکس زیبا از امواج دریا توجه کنید
بقیش اینجاست
بهشت و جهنم
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '،
خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی
به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی
آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی
که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی
زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين
دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی
می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،
اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان
را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت:
'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و
خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف
خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند
را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد
روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به
يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی
که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب
می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما
میاندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این
کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست
داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید،
زیراکه هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد،
زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد،
اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته
باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.
برای گریه به حال غیرت ایران و ایرانی کلیک کنید
حکایت نمازگزار و زمین خوردن
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش
کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در
همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه
برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ دردست داشت برخورد کرد ونامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این
رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او فراوان تشکر
می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد
رسیدند، مرد اول از مرد چراغ به دست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود
و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوباره تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نمازبخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد ابتدا با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
(من شما را درراه مسجد دیدم و من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و
حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد
برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید.
من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان
افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا بر این، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا
(مسجد) مطمئن ساختم.
برای گریه به حال غیرت ایران و ایرانی کلیک کنید
|
راه بهشت |
|
| |
|
بقیش اینجاست








































